انگلیسی در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
:::: تاریخ ثبت : دوشنبه 9 اردیبهشت ماه سال 1387 ::::
طنز مایه

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یک مرغزار دورافتاده بود.ناگهان سر و کله یک اتومبیل جدید کروکی ازمیان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا ‌شد.راننده آن اتومبیل که یک مرد جوان خوش لباس بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید:اگر من به توبگم که دقیقا چند تا حیوان در گله تو هست، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش که به آرامی در حال چریدن بود انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.

جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد سایت NASA روی اینترنت، جایی که می توانست سیستم  GPSجستجوی ماهوارهای را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با صفحه ی کاربرگ بزرگ را به وجود آورد و فرمول های  پیچچده عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.بالاخره150 صفحه اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و آنگاه در حالی که آنها را به چوپان می داد، گفت:شما در اینجا دقیقا 1586 حیوان داری!

چوپان گفت: درست است! حالا همین طور که قبلا توافق کردیم، می‌توانی یکی از گوسفندها را ببری. آنگاه به نظاره مرد جوان که مشغول انتخاب کردن و قرار دادن حق الزحمه خود در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، مزد پرداختی را پس خواهی داد؟

مرد جوان پاسخ داد: آره، چرا که نه ! چوپان گفت: تو یک مشاور نیستی؟

مرد جوان گفت: درست می گویی ، اما به من بگو که این را از کجا فهمیدی؟

چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا، اینکه هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.

 

 

منبع:www.sadeghfar.googlepages.com     

 

:::: تاریخ ثبت : جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387 ::::
فوتبال مشروط
مفتی وهابی: فوتبال حرام است،مگر با 14 شرط زیر!
 

عبد الله النجدی یکی از مفتیان وهابی در عربستان سعودی در پاسخ به سوالی در باره فوتبال ، حلال بودن آن را مشروط به 14 شرط کرد!
سوال: جوانانی که چیزی از تقوا نمی دانند و به وقتشان اهمیتی نمی دهند و می گویند می خواهیم فوتبال بازی کنیم، می پرسند شروط و ضوابط بازی فوتبال چیست تا ما در ورطه تشبّه به کفار و طاغوتیان و دشمنان دین مثل آمریکا و روسیه و.. نیفتیم.
جواب: به آنها می گوییم اگر اصرار دارید بازی کنید و وقت خود را بگذرانید، باید شروط و ضوابط ذیر را رعایت کنید:
اول: خطوطی چهار طرف دور زمین نباشد؛ زیرا این خطوط ساخته کفار و قانون بین المللی فوتبال است!
دوم: کلماتی که کفار و مشرکان به عنوان قانون بین المللی فوتبال وضع کرده اند، مانند گل و اوت و پنالتی و کرنر و …، گفته نشود زیرا گفتن این کلمات حرام است و هر کس که اینها را بگوید تنبیه و باید از بازی اخراج  شود و باید به او گفته شود که به کفار و مشرکین شبیه شده ای…

سوم: هر کس از شما که در اثناء بازی افتاد و دست یا پایش شکست، یا دستش به توپ خورد بازی به خاطر او نباید متوقف شود و به کسی که او را انداخته کارت زرد یا قرمز داده نشود، بلکه به هنگام شکسته شدن یا ضربه دیدن باید به قاضی شرع مراجعه شود تا آن بازیکن حق شرعی خود را همانطور که در قرآن است بگیرد و شما باید شهادت دهید که فلانی عمداً دست یا پای او را شکست…
چهارم: نباید در تعداد بازیکنان با کفار و یهود و نصارا و خصوصاً آمریکای خبیث تبعیت کنید، به این معنا که نباید با یازده نفر بازی کنید، بلکه باید بر این تعداد اضافه یا کم کنید.
پنجم: باید با لباس خواب یا غیره خودتان و بدون شورت ها و پیراهن های رنگارنگ و شماره دار بازی کنید، زیرا این لباسها لباس اسلامی نیست، بلکه لباس کفار و غرب است.
ششم: هر کدام از شما که این شروط و ضوابط را رعایت کرد باید قصدش از بازی فوتبال تقویت بدنی برای جهاد فی سبیل الله و آمادگی برای زمانی باشد که به جهاد فراخوانده شود، نه گذراندن وقت و عمر و شادی از پیروزی ظنّ.
هفتم: نباید زمان بازی را ۴۵ دقیقه قرار دهید، شما باید با کفار و فاسقان مخالفت کنید و در هیچ چیز مشابه آنان نباشید.
هشتم: نباید در دو نیمه ۴۵ دقیقه ای بازی کنید، بلکه در یک  یا سه  نیمه! بازی کنید تا مخالفت شما با کفار محقق شود.
نهم: هنگامی که یکی از دو تیم بر دیگری غلبه نکرد (تساوی بازی) و آنطور که شما می گویید توپ به دروازه ای وارد نشد، نباید برای بازی وقت اضافی یا پنالتی در نظر بگیرید (تا یکی پیروز شود)، بلکه بلافاصله بازی را تمام کنید، زیرا بازی به این طریق عین اجرای قوانین بین المللی فوتبال است!
دهم: در بازی فوتبال شخصی را به عنوان داور انتخاب نکنید، زیرا بعد از لغو قوانین بین المللی همچون گل و اوت و پنالتی و کرنر و… وجود او دلیلی ندارد! بلکه بودن او تشبّه به کفار و یهود و نصار و اطاعت از قوانین بین المللی است.
یازدهم: نباید در اثناء بازی، گروهی از جوانان جمع شوند و شما را تماشا کنند، چون قصد شما ورزش و تقویت بدنی است پس دلیلی ندارد آنها شما را نگاه کنند! هر چند که بگویید آنها باعث تشویق شما در تقویت بدنی و آمادگی برای جهاد هستند، به آنها بگویید بروید دنبال منکرات خودتان در بازارها و روزنامه ها و بگذارید ما بدنمان را قوی کنیم!!!
دوازدهم: هر کسی که گل بزند و سپس بدود تا بقیه او را دنبال کنند و بغل نمایند، (همانطور که در آمریکا و فرانسه بازیکنان انجام می دهند) باید به صورتش تف انداخت و تنبیه کرد!!! زیرا ورزش بدنی شما چه ارتباطی به شادی و بغل کردن و بوسیدن دارد!
سیزدهم: دروازه باید به جای دو تیرک، سه تیرک داشته باشد، تا مشابه کفار نباشد تا مخالفت شما با قانون بین المللی طاغوتی سازمان فوتبال محقق شود.
چهاردهم: هنگامی که بازیکنی مصدوم شد، نباید بازیکن دیگری را جایگزین او کرد، زیرا این روش، ساخته کفار و مشرکین در آمریکا و … است.
اینها بعضی از شروط و ضوابطی است که مانع تشبّه به کفّار و مشرکین در بازی فوتبال می گردد… من به اجرای این شروط و ضوابط و سپس پرداختن به فوتبال دعوت نمی کنم، بلکه اینها در واقع برای کسی است که توان انجام ورزش های شرعی را ندارد و برای مؤمن صادق، ادلّه نقلی و عقلی مبنی بر تشبّه فوتبال به کفّار کافی است، زیرا انجام بازی فوتبال بغض انسان را نسبت به کفّار متزلزل می سازد، ولی جوانان این امر را شادی و بازی می پندارند (و تحسبونه هیناً و هو عند الله عظیم…).
در پایان امیدوارم که این پیام  برای جوانان و دیگران مؤثر و مفید باشد. اللّهم آمین.

به قلم عبد الله النجدی

ریاض-ربیع الاول۱۴۲۳هـ

منبع: البرز

:::: تاریخ ثبت : دوشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1387 ::::
طنز
به ملت توهین نکن

 e.nabavi@roozonline.com  ابراهیم نبوی   po_nabavi_01.jpg

من نمی دانم چرا این روشنفکران قلم به مزد نوکر اجنبی نمی فهمند که حق اهانت به ملت ‏بزرگ و شریف ایران ندارند و اجازه توهین و اهانت صرفا دست دولت محترم جمهوری ‏اسلامی است و جز دولت عزیز ما هیچ کسی حق ندارد به ملت توهین کند. این مسیح علی نژاد ‏هم یکی دیگر از همان اهانت های روشنفکرانه را به ملت عزیز و بزرگ و شریف و باهوش ‏و باشعور و توانای ایران کرد و تمام روزنامه های مردمی مثل کیهان و....( روزنامه مردمی ‏دیگری هم داریم؟) از ملت ایران دفاع کردند و کروبی هم در روزنامه اعتماد ملی ضمن زدن ‏مشت محکم به دهان مسیحی چنین بازمصلوب، دستور داد که از این پس دیگر هیچ روزنامه ‏نگاری حق اهانت به ملت را ندارد. امیر محبیان هم گفت: « کسی که به مردم توهین کند را ‏نمی توان سیاستمدار دانست.» اینجانب به عنوان یک روشنفکر خودفروخته که گاهی در ‏اوقات فراغت خودم به ملت ایران اهانت می کنم، طاقت نیاورده و ضمن محکوم کردن ‏اظهارات این روشنفکر خودفروخته تر از من و تائید گفته های امیر محبیان، موارد زیر را که ‏نشان دهنده احترام گذاشتن دولت و رئیس جمهور و حکومت و نظام محترم جمهوری اسلامی ‏به ملت عزیز و دسته گل ایران اعلام می کنم.‏

به مردم باشعور ایران اهانت نکنید
کسی حق ندارد به ملت باشعور ایران اهانت کند، ما باید همواره بگوئیم که ملت ایران ‏باشعورترین ملت جهان هستند، وقتی ما به ملت می گوئیم یک دختر 16 ساله دانش آموز در ‏خانه خودش انرژی هسته ای کشف کرده، اصلا به شعور مردم اهانت نکردیم و فکر نمی کنیم ‏اگر مردم شعور داشته باشند، متوجه می شوند دانشمندان هسته ای حداقل باید 25 ساله باشند.‏

به مردم مقتدر ایران اهانت نکنیم
کسی حق ندارد به ملت مقتدر ایران اهانت کند، ملت ما ملتی است که حق دارد و باید جهان را ‏مدیریت کند، البته همین ملت حق ندارد به جای کفش چکمه بپوشد و باید یک ارتش به آنها ‏دستور بدهد چطوری لباس بپوشند و چطوری لباس نپوشند.‏

به گوش و چشم مردم ایران اهانت نکنیم
کسی حق ندارد به مردم فهمیده ایران اهانت کند، وقتی مردم چیزی را می بینند نمی توان به ‏آنها گفت که شما واقعیت را ندیدید، به همین دلیل رئیس دولت حق دارد جلوی دوربین بگوید ‏که « من در سازمان ملل در هاله نور بودم» و بعدا بگوید « من چنین چیزی را نگفتم» مردم ‏ایران آنقدر مورد احترام هستند و به آنان توهین نمی شود که رئیس جمهور می تواند چیزی را ‏که جلوی دوربین گفته است، بگوید نگفته بودم. ما حق نداریم به شعور ملت اهانت کنیم، اما ‏می توانیم به گوش و چشم آنها اهانت کنیم.‏

به انتخاب ملت ایران اهانت نکنیم
ملت بزرگ ایران ملتی هستند که هیچ قدرتی حق ندارد برای آنان تعیین تکلیف کند، آنان حق ‏دارند به عنوان بزرگترین قدرت منطقه تصمیم بگیرند، اما چون شعور کافی ندارند، شورای ‏نگهبان به جای آنها نماینده ملت را انتخاب می کند.‏

به ملت تعیین کننده ایران اهانت نکنید
کسی حق ندارد به ملتی اهانت کند که سرنوشت خودشان را تعیین می کنند، خانم مسیح علی ‏نژاد باید بداند که ملت بزرگ ایران همان ملتی است که فلسطینی ها و آمریکایی ها حق دارند ‏برای تعیین حکومت خودشان رفراندوم راه بیندازند، و ملت ایران هم از آنان دفاع می کند، اما ‏همین ملت اگر بخواهد در ایران رفراندوم کند، زندانی می شود.‏

به مردم نویسنده ایران اهانت نکنید
خانم مسیح علی نژاد باید بداند که فقط تو نویسنده نیستی، ملت ایران همین ملتی است که در ‏طول دوسال گذشته حداقل یک چهارم آنها برای حل مشکلات اقتصادی شان به رئیس جمهور ‏نامه نوشته اند و همین موضوع ثابت می کند ملت ایران آنقدر ملت بزرگ و محترمی است که ‏هر کدام از آنها هر مشکل مالی دارند، باید پول بدهند و کاغذ درخواست بخرند و روی آن ‏برای رئیس جمهور نامه بنویسند، دولت ما تا این حد به ملت احترام می گذارد، اما نویسندگان ‏مزدور این را نمی فهمند.‏

به مردم آگاه ایران اهانت نکنید
کسی حق ندارد به ملت آگاه ایران اهانت کند، این ملت همان ملتی است که از آزادی در تمام ‏جهان دفاع می کند و تاریخی پر از اندیشه و تفکر دارد و به همین دلیل است که در نه سال ‏گذشته دویست روزنامه و مجله در ایران توقیف شده است، چرا که مردم ایران اگرچه آگاه ‏ترین مردم جهان هستند، اما اگر این روزنامه ها را بخوانند فاسد و منحرف می شوند.‏

نتیجه گیری اخلاقی: مردم ایران باشعور، بزرگ، مقتدر، توانا و دانشمند است، اما حق انتخاب ‏لباس، نماینده، روزنامه، دولت و حکومت خودش را ندارد.‏
نتیجه گیری سیاسی: روشنفکران حق ندارند به ملت اهانت کنند، این حق در انحصار دولت و ‏حکومت است.‏

بسته را باز نکن
بسته پیشنهادی ایران برای 5+1 آماده شد. حسینی سخنگوی وزارت خارجه گفت: « اجازه ‏بدهید بسته پیشنهادی ایران بسته بماند.» آگاهان پرسیدند: چرا بسته پیشنهادی ایران باید بسته ‏بماند؟
پاسخ اول: احتمالا توش چیزی نیست، خجالت می کشیم جلوی مردم بازش کنیم.‏
پاسخ دوم: قرار نیست مردم کشور خودمان بفهمند توی بسته چیست.‏
پاسخ سوم: احتمالا اگر الآن بازش کنیم منفجر می شود.‏

پیر موذن، برگرد پشیمون می شی آخر
زمانی که از ایران بیرون آمدم اصلا فکر نمی کردم که دوسال بیرون از ایران بمانم، دوسال ‏که هیچ، شوخی شوخی شد پنج سال. زمانی با مهرانگیز کار حرف زدم، می گفت من اصلا ‏باورم نمی شد که چهار سال بیرون ایران بمانم، باور می کنی من چهار سال است بیرون ایران ‏هستم؟ امروز مهرانگیز هشت سال است بیرون ایران است. وقتی گنجی از ایران آمد به او ‏گفتم نگذار بیش از یک سال بیرون بمانی، پشتت باد می خورد. البته پیرموذن گفته است تا یک ‏سال می خواهد بیرون ایران بماند. داداش! نمان، پشتت باد می خورد. اگر می خواهی به من ‏زنگ بزن تا بگویم چرا باید زودتر برگردی، اینجا خبری نیست

:::: تاریخ ثبت : چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387 ::::
طنز
پارس نکن، گاز بگیر

 e.nabavi@roozonline.com  ابراهیم نبوی   po_nabavi_01.jpg

اصل بر این است که همه چیز شوخی است. ساعت هشت شب یک دفعه رئیس جمهور دچار ‏موضع راست افراطی می شود و با شکوه و جلال تمام اعلام می کند که « جشن بزرگ هسته ‏ای» از همین حالا برگزار می شود و تا یک هفته دیگر همه ملت جشن خواهند گرفت و قرار ‏است شنبه بزنیم و یک شنبه برقصیم و دوشنبه آتش بازی کنیم و سه شنبه کیک زرد بخوریم، ‏اما صبح روز بعد که ملت لباس جشن شان را پوشیدند و برای شرکت در جشن هسته ای ‏آمدند، یکهو می بینند مسوولان امور یادشان رفته که قرار بود جشن بزرگ هسته ای برگزار ‏شود. فقط شوخی شوخی اینقدر تکرار می کنند که داریم هسته ای می شویم که یک دفعه همه ‏قبول می کنیم هسته ای شدیم. راستی ما کی هسته ای شدیم؟ و اصولا جشن بزرگ هسته ای ‏چی شد که تمام شد؟ این را بگذارید کنار، قضیه انفجار شیراز چی شد؟ دویست نفر زخمی ‏شدند و 12 نفر کشته شدند، امروز انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده، جان آدمها کیلویی چند است؟ ‏

توطئه هفتاد درصدی
در راستای این که در هفته گذشته رئیس محترم جمهور در سفر سیاحتی زیارتی و تبلغاتی اش ‏به خراسان بخشی از مشکلات اقتصادی کشور را که لاینحل مانده بود، لاینحل تر کرده و ‏مشت محکمی به دهان اقتصاد کشور زد، در تمام روزهای هفته گذشته تصمیم گرفته بودم در ‏این مورد چیزی بنویسم، ولی چون فکر می کردم که انتشار این سخنان دروغ است و دشمنان ‏دولت برای نشان دادن چهره ای بدتر از آنچه هست، این سخنان را منتشر کرده اند، چیزی ‏ننوشتم. در تمام این روزها منتظر بودم کسی پیدا شود و مژده بدهد که تمام آن حرف ها دروغ ‏بوده و اصولا احمدی نژاد سفری به مشهد نکرده و نه خانی آمده و نه خانی رفته و شتر مرد، ‏حاجی خلاص! اما وقتی خبرها را جستجو کردم دیدم نه موضوع جدی است و واقعا احمدی ‏نژاد همه آن حرف ها را زده است. در همین راستا با آقای « محمود رویایی» یکی از ‏مسوولان امور در همین مورد گفتگو کردیم. ‏
ما: لطفا بفرمائید که دولت برای از بین بردن تورم چه اقداماتی کرده است؟
میم رویایی: دولت بطور شبانه روزی و گاهی اوقات بیست و چهار ساعته برای حل مشکلات ‏اقتصادی تلاش می کند و مردم ما به چشم خودشان می بینند که بعضی از اعضای دولت نهم ‏در سه سال گذشته حتی نیم ساعت هم نخوابیده اند، که البته این در مقابل بیخوابی های ملت ‏بزرگ ایران چیزی نیست و من قصد دارم هر کسی را بخوابد استعفا بدهم.‏
ما: ضمن تشکر از بیخوابی های دولت، لطفا بفرمائید که علت افزایش تورم کشور از 13 ‏درصد به 22 درصد چیست؟ و دولت برای حل آن چه راهی در پیش گرفته است؟‏
محمود رویایی: البته من نمی خواهم بگویم که تورم افزایش نیافته است، ولی با وجود اینکه ‏نمی خواهم بگویم ولی می گویم که تورم افزایش نیافته است. توجه کنید که اگر قیمت کالاها ‏افزایش پیدا کند و مثلا مردم قدرت خرید نداشته باشند، یا مسکن گران بشود، این به معنی این ‏نیست که گرانی وجود دارد و تورم به وجود آمده، چون در هر حال قیمتی ممکن است بدون ‏اجازه من بالا برود، که البته من نمی گذارم و نیست، ولی ممکن است کمی باشد.‏
ما: ضمن تشکر از اینکه تورم افزایش نیافته است، لطفا بفرمائید علت افزایش تورم چیست؟
محمود رویایی: ببینید، الآن شما بگوئید کی خسته است؟
ما: دشمن!‏
محمود رویایی: بله، همین دشمن است که به شما القاء کرده که تورم افزایش پیدا کرده. در ‏حالی که اگر دقت کنید می بینید ظاهرا تورم 13 درصدی به 22 درصد افزایش پیدا کرده، در ‏حالی که در حقیقت دولت نهم تورم هفتاد درصدی را پنجاه درصد کم کرد و ما در دنیا اولین ‏دولتی هستیم که پنجاه درصد تورم را کم کردیم.‏
ما: لطفا بفرمائید تورم کشور در چه زمانی به هفتاد درصد رسیده بود. ‏
محمود رویایی: همانطور که بدرستی گفتم، دشمنان در محاسبات خود به درستی ارزیابی کرده ‏بودند که با اعمال فشارها کشور دچار تورم 60 تا 70 درصدی می شود، اما دولتمردان برای ‏اینکه چنین اتفاقی صورت نگیرد تلاش و مجاهدت شبانه روزی داشتند و امروز به فضل الهی ‏برغم همه فشارها، دستاوردهای بزرگی داشتیم و ان شاء الله معضل گرانی نیز به زودی سر و ‏سامان خواهد گرفت.‏
ما: پس دولت نهم موفق شد تورم را کاهش دهد؟ ‏
محمود رویایی: بدرستی همین طور است. اگر ما تلاش و مجاهدت شبانه روزی نداشتیم، ‏ممکن بود تورم هفتاد درصد بشود، دشمنان تمام گوجه فرنگی ها و خانه ها را خریده بودند و ‏تمام یخچال های کسانی که اسم شان را نمی برم و اول اسمشان اکبر و محمد است، در تمام این ‏سالها پر از گوجه فرنگی بود. اما ما بدرستی اولین دولتی بودیم که با یخچال های دشمن ‏مبارزه کردیم و پنجاه درصد تورم را کم کردیم و اگر دشمنان بگذارند، بدرستی قول می دهم ‏که شصت درصد دیگر هم از تورم کم کنم.‏
ما: لطفا بفرمائید مشخصات کسانی که سعی می کنند تورم را بالا ببرند چیست؟ آنها چه کسانی ‏هستند؟ چرا دولت جلوی آنها را نمی گیرد؟
میم رویایی: مشخصات اصلی آنها این است که خیلی گردن کلفت هستند و همه چیز دارند، در ‏حالی که دولت ما فقط خدا را دارد و مقداری بودجه و دولت و چیزهای دیگر. مردم همانطور ‏که من بدرستی گفتم، می دانند که درافتادن با گردن کلفت هایی که همه چیز را برای خود می ‏خواهند و سیستم پولی و اقتصادی وسیعی در اختیار دارند، دشوار است اما دولت در قطع ‏دست های فاسد جدی است.‏
ما: لطفا بفرمائید که این دست های فاسد از چه زمانی با دولت دشمنی شان را آغاز کردند، ‏چرا شما آنها را افشا نمی کنید؟
میم رویایی: موضوع امروز و دیروز نیست، « مبارزه با دست های فاسد مبارزه ای است که ‏هزاران سال است که ادامه داشته است و امروز نیز با ایستادگی و مقاومت گام به گام به پیش ‏می رویم.» ‏
ما: لطفا بفرمائید هزاران سال پیش این دست های فاسد چه اقداماتی می کردند و از هزاران ‏سال قبل چگونه با آنها مبارزه شده است؟
میم رویایی: مثلا از همان هزاران سال قبل مبارزه فدائیان اسلام با دست های فاسد شروع شد ‏و در همان هزاران سال قبل امام خمینی هم مبارزاتی با دست های فاسد کردند.‏
ما: ما تا به حال فکر می کردیم امام خمینی و فدائیان اسلام در همین پنجاه سال با دست های ‏فاسد مبارزه کردند، لطفا بفرمائید قبل از آنها هم کسانی بودند؟
میم رویایی: البته دشمنان می خواهند نشان بدهند که ما تاریخ نداریم، در حالی که واقعیت این ‏است که امام خمینی و امام خمینی ها هزاران سال مبارزه کردند، مثلا همین اردشیر درازدست ‏که مثل بسیاری از دست های فاسد دستش به همه مقام های قدرت می رسید، در افزایش تورم ‏نقش بسیاری داشت، و اشک خیلی ها را درآورد، بسیاری از اشکانیان که اولین کسانی بودند ‏که در انتظاری وصال دوست اشک ها ریختند، مبارزات بسیاری کردند. در حقیقت دولت نهم، ‏هزاران سال است که برای عدالت تلاش می کند.‏
ما: لطفا بفرمائید که با وجود این همه مجاهدت و تلاش های شبانه روزی دولت نهم، چرا ‏موفقیت کافی بدست نیاوردید؟
میم رویایی: البته باید بدرستی بگویم که ما موفق ترین دولت در این بیست سال یا صحیح تر ‏بگویم در این پنجاه یا صد سال یا مبالغه نیست اگر بگویم در این پنج قرن اخیر بودیم، اما با ‏وجود اینکه در این سه سال اعضای دولت گاهی بیش از 24 ساعت در روز مجاهدت کردند، ‏ولی بدرستی باید بگویم که « دولت در انجام اصلاحات اساسی و مبارزه با مفاسد تنهاست.»‏
ما: لطفا بفرمائید با توجه به هماهنگی کامل میان دولت و مجلس و قوه قضائیه و رهبری و ‏وزرا و شورای نگهبان، چرا دولت تنهاست؟ و اصولا بفرمائید چه کسی دولت را تنها گذاشته ‏است که ما پدرش را در بیاوریم؟
میم رویایی: البته درست است که مجلس با دولت هماهنگ است و ما مشکلی با اکثریت مجلس ‏نداریم، ولی در میان نمایندگان مجلس چند نفری هستند که ممکن است بخواهند با دولت ‏مخالفت هایی داشته باشند. البته اکثریت با ماست، ولی ای کاش اقلیت هم با ما بود. دولت در ‏حال حاضر تنهاست، چون مخالفان دولت هنوز زنده هستند و گاهی اوقات گزارشاتی می رسد ‏که نفس می کشند، ما این درد را به کجا ببریم؟ دولت تنهاست، و گاهی اوقات انگار فقط رئیس ‏جمهور شما است که به تنهایی این کارها را باید بکند. ‏
ما: با توجه به هماهنگی در دولت، شما تصمیم گرفتید برخی وزرا را عوض کنید، آیا شما در ‏جلسات هیات دولت هم تنها هستید؟ ‏
میم رویایی: بله، من در هیات دولت هم تنها هستم و برخی وزرا که دستور داده ام استعفا ‏بدهند، اینها هماهنگی کامل با من ندارند و هنوز دقیقا مثل خودم نیستند، مثلا شماره کفش من ‏‏38 است، ولی شماره کفش وزیر کشور 44 است، با این وضع چگونه می شود کار کرد؟ ‏گاهی اوقات بعضی وزرا قبل از اینکه به آنها دستور بدهم، نظرشان با من فرق می کند، در ‏حالی که بدرستی انتظار این است که آنها کاملا مثل ما باشند. ‏
ما: لطفا بفرمائید که دولت در این سالها با بودجه ای که در دست داشته چه اقداماتی انجام داده ‏است؟ آیا دولت پیروزی هایی هم داشته است؟
میم رویایی: البته بدرستی باید بگویم که « هسته ای شدن ایران بزرگترین معجزه تاریخ ‏معاصر بود و ایران اسلامی امروز هسته ای است.» این دستاورد بزرگ دولت نهم بود.‏
ما: در تاریخ معاصر آیا انقلاب اسلامی پیروزی بزرگتری نسبت به هسته ای شدن نبود؟‏
میم رویایی: البته امام خمینی نقش بسیار بزرگی در دولت نهم داشتند که ما آن را تائید می کنیم ‏و مساله امام جداست، انرژی هسته ای پیروزی بزرگی است که هیچ دولتی تا کنون نتوانست ‏به این صورت به دست بیاورد.‏
ما: ولی خیلی دولت ها هسته ای هستند، آیا هسته ای شدن آنها پیروزی بزرگی نبود؟
میم رویایی: آنها مثل ما هسته ای نشدند. آنها فرق می کنند، ولی ما فرق نمی کنیم. این نکته را ‏در بیست سال گذشته هیچ کسی متوجه نشد که دولت ما برای اولین بار آن را اعلام می کند.‏
ما: آمارهای مختلف نشان می دهد مردم قدرت خریدشان را از دست داده اند، دولت برای این ‏موضوع قصد دارد چه اقدامی انجام دهد.‏
میم رویایی: البته من مخالفم، چون واقعیات اقتصادی که من اطلاع علمی از آنها دارم نشان ‏می دهد که وضع مالی مردم بهتر شده است، چون همه امسال عید مسافرت رفتند و میزان ‏مسافرت ها آنقدر بود که تصادفاتی هم صورت گرفت، در حالی که اگر وضع مالی مردم بهتر ‏نشده بود، مردم مسافرت نمی رفتند. ما نباید بیخودی به آمارهایی که دولت می دهد توجه کنیم، ‏مهم نیست آنها چه می گویند، مهم این است که ما با چشم خودمان دیدیم که مردم مسافرت می ‏روند.‏
ما: ولی مردم هر سال مسافرت می روند، این دلیل علمی نیست.‏
میم رویایی: همین الآن آماری به من دادند که نشان می دهد میزان مسافرت مردم در دو سال ‏گذشته به نسبت هشت سال قبل از دولت ما، هفت برابر شده است، یعنی هشت هفت تا هفتاد و ‏چهار تا تقسیم بر دو، ما دقیقا 269 درصد بیشتر مسافرت داشتیم که همین آمار( که همین الآن ‏وزیر راه به من گفت) نشانگر بهبود وضع مردم است.‏
ما: آیا دولت در سایر زمینه ها هم پیشرفت هایی داشته است؟
میم رویایی: بله، در اکثر موارد، از جمله « در بخش تولید علم نیز در دو سال و نیم گذشته به ‏اندازه دو برابر 5 سال دولت قبلی علم و فن آوری تولید شده است.» و ما اولین دولتی هستیم ‏که در زمینه تولید علم موفق شدیم .‏
ما: امروز آقای سعید لو اعلام کرده است که « در دو و نیم سال گذشته 92 هزار پروژه ‏عمرانی داشتیم که 50 درصد آن به بهره برداری رسیده است و در مقایسه با 5 سال قبل از ‏‏50 درصد رشد برخوردار است.» لطفا بفرمائید چرا همه آمارهای دولت به عدد صفر یا پنج ‏ختم می شود، آیا دولت همیشه باید پنج برابر رشد کند یا 50 درصد رشد داشته باشد؟‏
میم رویایی: البته ما در این مورد کاری نمی توانیم بکنیم، همین که تمام آمارهای رشد دولت ‏روند است، نشان دهنده علمی بودن کارهای دولت است که بدرستی باید بگویم دولت ما اولین ‏دولتی است که تمام آمارهای آن روند است، در حالی که در دولت خاتمی گاهی اوقات رشد ‏اقتصادی هفت درصد بود که برای ملت ما قابل قبول نبود و الآن ما ارقام رشد دقیق بیش از ‏‏50 درصد داریم.‏

صد روز با بابک داد
عشق بی پایان هم موهبتی است الهی که تا وقتی هست زندگی زیباست، ستارگان در آسمان ‏پرستاره سوسو می زنند، شکوفه ها بر درختان می شکفند و هر صدفی در درون خود پر از ‏مرواریدهای غلطان است، اما خدا نکند که این عشق از بین برود، آنجاست که آسمان ابر می ‏شود و هوا دلگیر و زمین دلمرده و همه چیز بد بد بد. داداش! نه به آن عشق بی پایان نه به این ‏ناله های ابدی! نامه دیروز بابک داد را به خاتمی خواندم. بابک به نظرم افتاده توی سرازیری ‏نامه نویسی و به حول و قوه الهی هفته ای شش نامه منتشر می کند. البته چندان هم موضوع ‏عجیبی نیست. عشاق وقتی دل شان می شکند، ناله و نامه شان قاطی می شود و همین می شود ‏که می شود. زمانی بابک داد کتاب « صد روز با خاتمی» را نوشت و در آن روزها کفش ‏خاتمی از طلا بود و چشم خاتمی شهلا بود و دندانش مروارید بود و موهایش رنگ شبق و خدا ‏نمی کرد کسی یک کلمه علیه استاد حرفی بزند. عشق همین جوری هاست، وقتی هست آدم ‏هیچ عیبی را نمی بیند و وقتی می رود فقط بی وفایی و بی اعتنایی و بوی بد جوراب معشوق ‏و دندان های نشسته او یاد آدم می ماند. راستی! اگر کسی بابک داد را دید سلام ما را برساند.‏

پارس نکن، گاز بگیر
یک هفته قبل، یک مقام بلندپایه اسرائیل گفت: « اگر ایران به اسرائیل حمله کند، کاری می ‏کنیم که نام ایران و ایرانی از تاریخ محو شود.» دیروز نیز جانشین فرمانده کل ارتش ‏جمهوری اسلامی ایران اعلام کرد: « اسرائیل اگر بخواهد هرگونه حرکتی علیه ایران انجام ‏دهد، آن را از صحنه گیتی حذف می کنیم.» آگاهان به مقامات مذکور پیشنهاد کردند قبل از ‏ادامه سخنان فوق حتما دوش آب سرد بگیرند.‏

بازگشت سیلویو
سیلویو برلوسکونی نخست وزیر فاسد، دزد، پولدار، مزدور آمریکا، بی سواد، دارای دهها ‏شبکه تلویزیون و رادیو و علاقمند به شوخی های سبک پس از اینکه ایتالیایی ها یک دوره
دولت چپ را تحمل کرده و از غلطی که کرده بودند، پشیمان شدند، برای سومین بار نخست ‏وزیر شد. پیش بینی می شود با حضور یک نخست وزیر فاسد، بخشی از مشکلاتی که در این ‏دو سال در ایتالیا بوجود آمده است، حل شود. به نظر می رسد در بقیه اروپا هم چپ ها یواش ‏یواش دارند روی دنده چپ می افتند و می روند. الهی صد هزار مرتبه شکر!

:::: تاریخ ثبت : چهارشنبه 28 فروردین ماه سال 1387 ::::
فارو
ارزان شو آقا میرزا!
سلام دلبندم
امیدوارم حالت خوب باشد. اجازه بده زیاد مقدمه چینی و تعارف نکنم و یک راست بروم سر اصل موضوع. راستش بحث من و تو از گله گزاری و اعتراض گذشته و من می خواهم دلسوزانه به تو هشدار بدهم که تا دیر نشده دست از لج و لجبازی برداری والا هر چه ببینی از چشم خودت دیده ای. این تهدید نیست، عین واقعیت است.

عزیزجان
در دو سالی که گذشت تو کارهای زشت فراوانی کردی. اولا که دوبرابر فربه تر شدی و ثانیا هرچقدر که مسئولان دلسوز ما می خواستند تلقین کنند که فقط یک کمی رشد کرده ای، تو با لجبازی فراوان هیکل گنده ات را به رخ همه می کشیدی و به نوعی ادعاهای مسئولان زحمتکش و خوش قلب و ساده زیست ما را تکذیب می کردی.
حیف که تو در هیچ زیرزمین امنی جا نمی شوی، والا حقت بود که گونی روی سرت می کشیدند و به خاطر همین لجبازی ها و تهمت زنی ها هم که شده چند ماهی را آنجا می ماندی و آب خنک می خوردی.
اما از من به تو نصیحت که تا خیلی دیر نشده دست از این کارها بردار.به خصوص اینکه اخیرا رئیس جمهور محترم ما، به وزیر عزیزش دستور داده که ایشان یک ترتیباتی بدهد که مسکن ارزان بشود.
می دانی معنی این کار یعنی چه؟ یعنی تو دیگر کارت تمام است. یعنی دیگر گذشت آن زمانی که تا بهره بانک ها پایین می آمد تو بالا می رفتی، تا سرمایه گذاری در کارهای پایه ای کم می شد تو بالا می رفتی، تا صنایع ضعیف می شد تو بالا می رفتی، تا میزان سرمایه گذاری خارجی تغییر می کرد... و خلاصه تا هر تصمیم داهیانه ای دولت و نهادهایی مثل شهرداری های ما می گرفتند هی تو بالا می رفتی.

مسکن جان
به زودی خواهی دید که با اجرای این دستور چطور توی سرتو می خورد و تو مجبور خواهی شد که از برج عاجت پایین بیایی. تو فکر می کنی دستور بالاترین مقام محترم اجرایی کشور، کشک است که تو بتوانی به آن عمل نکنی و به راه گذشته ات ادامه بدهی؟ فکر کردی همیشه می توانی خودت را به بانکها و صنایع و سیاست خارجی بند کنی؟ هیهات! کوه در مقابل دستور رئیس جمهور ما بند نمی آورد چه رسد به مسکن!
بگذار این نامه که الان در دبیرخانه است، مهر و شماره بخورد؛ آنگاه خواهی دید که یک شبه چه بلایی سرت می آید و چقدر خوار و کم بها خواهی شد.

از من می شنوی به جوانیت رحم کن و به محض رویت دستور ایشان مسائلی مثل رشد نقدینگی و کاهش سود بانکی و امنیت سرمایه گذاری – که هی رشد خودت را به گردن آنها می اندازی- را بی خیال باش و فوراً ارزان شو. اینطوری برای خودت بهتر است، والا آن وقت رشد ناگهانی ات به بیگانگان و صهیونیست ها و عوامل سود جوی داخلی و بلکه اصلاح طلبان مرتبط و بدنامی نصیبت می شود.
قبلا «گاز» هم لجبازی کرد و علی رغم میل و دستور مسئولان ما، فشارش کم شد. او هم مثل تو تقصیر خودش را گردن دیگران می انداخت و خیره سری می کرد تا اینکه به اصلاح طلبان و ترکمنستان و سایر دشمنانی که معمولا این موقع ها تقصیر آنهاست، مرتبط شد و الان پرونده ای دارد که بیا و ببین!
بدبخت آنقدر این روزها تحت فشار قرار گرفته که افت فشار از یادش رفته!

تو هم گول هیکلت را که یکساله دوبرابر شده نخور عزیز من!
دوره آن کارها گذشته است. دوره، دوره ی منطق و قاطعیت در مدیریت است و تو باید طبق خواسته مقامات بلندپایه ما، از نمایندگان مجلس گرفته تا ریاست محترم جمهوری و حتی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام، ارزان بشوی. به خصوص حالا که صراحتا به تو دستور داده شده و دیگر هیچ عذر و بهانه ای برای گران ماندن نداری.
ای مسکن
اگر نمی دانی بدان که هر کاری در این مملکت با دستور مافوق به سهولت شدنی است.
رئیس بانک به کارمندش دستور می دهد که در کار فلان ارباب رجوع همیاری بشود و در عرض دو ساعت شوهر خواهر ایشان وامش را دریافت می کند، معاون اداره به کارگزینی دستور می دهد که تعدیل نیرو با جدیت دنبال شود و در نتیجه سه نفر از آدم های تیم قبلی بازخرید می شوند، رئیس سازمان به روابط عمومی دستور می دهد که جلوی نشر اکاذیب گرفته شود و بلافاصله چهارتا خبرنگار به دادگاه احضار می شوند، رئیس پلیس به پرسنل تحت امرش دستور می دهد که مردم ارشاد شوند و در نتیجه ون-ون آدم ارشاد می شود...
و در چنین اوضاعی آیا تو فکر می کنی وقتی بالاترین مقام اجرایی دستور می دهد که مسکن ارزان شود، ممکن است که دستور ایشان اجرا نشود؟
پس نتیجه می گیریم که این کار شدنی است و من خیلی خوشحالم که تو به محض رویت نامه ایشان فورا تصمیم می گیری که گول هیکلت را نخوری و ارزان بشوی.

خب دیگر نامه من رو به اتمام است و من امیدوارم که تا رسیدن این نامه، تو دستور رئیس جمهور را رویت کرده باشی و ارزان شده باشی و این معضل بزرگ با چند خط نامه و یا حتی پاراف ایشان حل شده باشد. به اهل خانه سلام مخصوص برسان!

قربان تو و تمام معضلات                                                                                          چیرفهم
 فارو
:::: تاریخ ثبت : جمعه 23 فروردین ماه سال 1387 ::::
نقل قولی کمی متفاوت
بیانیه بی پروا احمد قابل در رابطه با حکم هادی قابل

احمد قابل: اینکه آقای خامنه ای اصرار دارد که هیچ رأی و نظر دیگری جز رأی ایشان مثلا در مسأله ی انرژی هسته ای نباید مطرح شود، چه عنوانی غیر از «استبداد به رأی» یا «دیکتاتوری» دارد. اینکه همه باید خفه شوند تا هرگاه ایشان لازم دانست، خودش دستور برقراری رابطه با امریکا را صادر کند، عنوانی جز «استبداد به رأی» و معنی و مفهومی جز «ناگزیر ساختن افراد به انتخاب رأی او » ندارد و دیکتاتوری نیز جز «دیکته کردن نظر خود به دیگران» مفهومی ندارد. اگر این مطلب توهین آمیز است، ناشی از نفس عمل و رفتار است که همچون «ظلم و ستم» است و طبیعتا ایشان و طرفداران شان نمی پذیرند که ایشان مستبد و دیکتاتور هستند!! رهبری کشور نسبت به مخالفان سیاست های خویش ، بیشترین اهانت ها را انجام داده است . عناوینی چون «مفلوک، خائن، نوکر دشمن، لاابالی، غوغاگر، منافق، جاهل و نادان، برانداز نظام، جاده صاف کن دشمن، حسود، خود باخته، ترسو، مرعوب دشمن، سست عنصر، بازی خورده، سفلگان ملت و ...» واژگانی است که در سخنان مکرر و مختلف ایشان نسبت به مخالفان سیاسی استفاده شده است. تنها فردی که تاکنون (از سوی برخی افراد ناآگاه) مرادف نظام دانسته شده، مقام «رهبری کشور» است . پیش از این و در نامه ام به آقای خاتمی (هشتمین رئیس جمهور) توضیح داده ام که این برداشتی نا آگاهانه است، چرا که اگر صحیح بود، با ارتحال رهبری (آنگونه که در مورد آیة الله خمینی اتفاق افتاد) باید گفته شود «نظام رفت یا نظام مُرد». در حالی که حامیان رهبری فعلی را اعتقاد بر این است که ؛ «شور و نشاط نظام، با رهبری آقای خامنه ای بیش از پیش شده است!! ». در اصل یکصد و هفتم آمده است که ؛ «رهبر در برابر قوانین با سایر افراد مساوی است » و مطمئنا این متن را برای خنده و یا دکور، در قانون اساسی نیاورده اند. گمان می کنم کسی شک نداشته باشد که ؛ «هیچ مرجعی در جمهوری اسلامی کنونی برای شکایت از رهبری نیست که امید به رسیدگی عادلانه و مساوی را به شاکی ایشان بدهد ». نبودن یا عدم احتمال بودن، ناشی از رویکرد ناعادلانه و نامشروع و غیر قانونی نهادهای حکومتی است که رسما اعلام کرده و می کنند که؛ « فرمایشات رهبری، فوق قانون است و باید اجراء شود!!» ! آیا نسبت به ادعای کذب آقای خامنه ای که قتل فروهر، اسکندری، مختاری و پوینده را کار سازمان های جاسوسی بیگانه و اسرائیلی ها دانست و آن را در...   ادامه مطلب

:::: تاریخ ثبت : چهارشنبه 21 فروردین ماه سال 1387 ::::
هو   هو  پادشاه لخته!

  

۱- هانس کریستین اندرسن نویسنده سرشناس دانمارکی، آدم خوش‌بینی بود. اگر نه، هیچ گاه داستان «لباس جدید پادشاه» را این‌گونه تمام نمی‌کرد.
اگر این داستان در واقعیت رخ می‌داد و پسربچه‌ای معصوم، فریاد می‌زد: «پادشاه برهنه است» پیش از آن‌که مردم با او هم‌صدا شوند و دست دو خیاط حیله‌گر، رو شود، دو خیاط و طرفدارانشان، فریاد برمی‌آوردند که پسرک، حرام‌زاده است؛ دروغ می‌گوید؛ به لباس پادشاه حسودی‌اش می‌شود یا حتی «هم‌دست دشمنان است» و فریب دشمنان را خورده است.
حتی اگر اندکی واقع‌بین‌تر بود، می‌فهمید که این داستان، ساخته و پرداخته خود پادشاه است و نقشه‌ای است برای فریب مردم و پرت کردن حواسشان از بلایی که بی‌کفایتی و سوء تدبیر پادشاه داستان، بر سر کشور آورده است.

۲- فن‌آوری هسته‌ای، در هیچ یک از شاخه‌هایش، چیز جدیدی نیست. نه ساخت نیروگاه‌های تولید برق هسته‌ای، نه فرآیند غنی‌سازی اورانیوم و نه حتی فن‌آوری ساخت کلاهک‌های هسته‌ای، هیچ کدام تازه نیستند و سال‌ها از «اولین»شان گذشته است. اکنون چیزی بیش از شش دهه از اولین غنی‌سازی اورانیوم، راه‌اندازی نخستین راکتور هسته‌ای و ساخت نخستین بمب هسته‌ای می‌گذرد. حتی غنی‌سازی به روش سانتریفوژ هم از همان دهه چهل میلادی مطرح بود و استفاده می‌شد.

۳- سایر بخش‌های مکانیکی و شیمیایی فرآیند غنی‌سازی (جداسازی اورانیوم از سنگ معدن، تولید U3O8 معروف به کیک زرد، تبدیل کیک زرد به گاز هگزافلورید اورانیوم و در نهایت تبدیل گاز خورنده UF6 غنی‌شده به دی‌اکسید اورانیوم و ساخت میله‌های سوخت یا تبدیل آن به اورانیوم فلزی برای مقاصد نظامی و ساخت بمب) همه و همه پیش از انداختن بمب بر روی هیروشیما انجام شده بود.
فرآیند نسبتاً پیچیده‌تر جداسازی پلوتونیوم از سوخت مصرف‌شده و پسماندهای نیروگاه هسته‌ای هم عملی شده بود تا بمب پلوتونیومی بر سر ساکنان ناکازاکی ریخته شود.

۴- خلاصه کلام این‌که با معیارهای قرن بیست و یکم، فن‌آوری هسته‌ای، یک فن‌آوری باستانی است و تقریباً همه فرمول‌ها و دستورالعمل‌های لازم، دیگر سری نیستند و در کتاب‌های علوم فیزیک، مهندسی مکانیک و مهندسی شیمی و نیز استانداردهای مرسوم پیدا می‌شوند.
بگذارید کمی ساده‌تر بگویم: دستیابی به علم و فن‌آوری هفتاد سال پیش آمریکا، نه عجیب است، نه سخت و نه یک موفقیت ملی!

۵- بگذارید نکته‌ای را روشن کنم: من از طرفداران جدی فن‌آوری هسته‌ای و استفاده از انرژی هسته‌ای و نیروگاه‌های هسته‌ای برای تولید برق هستم. نه خطرش بیشتر از باقی روش‌هاست و نه ضررش برای محیط زیست بیشتر از نیروگاه‌های فسیلی. اتفاقاً این دو مورد، از مزایای برق اتمی به شمار می‌روند.

۶- اما در مقابل، با غنی‌سازی اورانیوم در ایران، آن هم به این روش «ایستادن در برابر قدرت‌ها» و «اصرار بر آن به هر قیمت» مخالفم. چرا که ما ذخایر اورانیوم زیادی نداریم. ۱۴۰۰ تن ذخایر محل تردید ما کجا و یک میلیون تن استرالیا و ۶۰۰ میلیون تن کانادا کجا!؟
اصولاً این ۱۴۰۰ تن چیز زیادی هم نیست. اگر (به فرض محال) همه این ذخایر را هم استخراج و غنی کنیم، سوخت ۱۰ سال نیروگاه بوشهر می‌شود و بس! نیروگاه بوشهر حتی پنج درصد نیاز کشور به انرژی الکتریکی را نیز تأمین نمی‌کند؛ حداقل عمر کاری آن ۳۰ سال است و برنامه ساخت نیروگاه‌های هسته‌ای ما نیز به نیروگاه بوشهر محدود نمی‌شود.
البته همین میزان ذخایر اورانیوم ایران، برای ساخت بیش از هزار کلاهک هسته‌ای (مشابه آن‌چه در هیروشیما منفجر شد) کافی است.

۷- امسال برای دومین بار، بیستم فروردین به مناسبت «روز ملی فن‌آوری هسته‌ای» جشن گرفته شد. اما یک پرسش مهم در ذهن من بی‌پاسخ مانده است: ما چه چیزی را جشن گرفته‌ایم؟ دستیابی به فن‌آوری شصت و چند سال پیش آمریکا!؟ پس چرا برای ساخت خط تولید مانیتورهای LCD جشن نمی‌گیریم که خیلی هم فن‌آوری جدیدتری است؟

۸- برخی از دولت محمود احمدی‌نژاد انتقاد می‌کنند که «دستیابی به فن‌آوری هسته‌ای» تنها حاصل کار دولت نهم نیست و پیشینیان (دولت‌های خاتمی و هاشمی و میرحسین موسوی) هم در این میان نقش داشته‌اند و به نوعی می‌خواهند خود را شریک کنند.
البته به نظرم، پیش از هر چیز، دولت‌مردان پیشین باید پاسخ بدهند که این پروژه را بر اساس کدام توجیه عملی و اقتصادی شروع کرده‌اند و به پیش برده‌اند.
ای کاش به جای تلاش برای سهیم کردن خود در تولید این لباس و اثبات این‌که پارچه‌اش را ما خریدیم یا خیاطش را ما استخدام کردیم، افتخار پوشیدن این لباس جادویی را برای دولت نهم می‌گذاشتند.
ای کاش یکی پیدا می‌شد و بی هراس از خشم دولت و ابلاغیه‌های شورای عالی امنیت ملی، به جای همراه شدن و سهم‌خواهی از این افتخارات ملی، می‌گفت: «پادشاه، عریان است»

بهرنگ تاج الدین