|

۱- هانس کریستین اندرسن نویسنده سرشناس دانمارکی، آدم خوشبینی بود. اگر نه، هیچ گاه داستان «لباس جدید پادشاه» را اینگونه تمام نمیکرد. اگر این داستان در واقعیت رخ میداد و پسربچهای معصوم، فریاد میزد: «پادشاه برهنه است» پیش از آنکه مردم با او همصدا شوند و دست دو خیاط حیلهگر، رو شود، دو خیاط و طرفدارانشان، فریاد برمیآوردند که پسرک، حرامزاده است؛ دروغ میگوید؛ به لباس پادشاه حسودیاش میشود یا حتی «همدست دشمنان است» و فریب دشمنان را خورده است. حتی اگر اندکی واقعبینتر بود، میفهمید که این داستان، ساخته و پرداخته خود پادشاه است و نقشهای است برای فریب مردم و پرت کردن حواسشان از بلایی که بیکفایتی و سوء تدبیر پادشاه داستان، بر سر کشور آورده است.
۲- فنآوری هستهای، در هیچ یک از شاخههایش، چیز جدیدی نیست. نه ساخت نیروگاههای تولید برق هستهای، نه فرآیند غنیسازی اورانیوم و نه حتی فنآوری ساخت کلاهکهای هستهای، هیچ کدام تازه نیستند و سالها از «اولین»شان گذشته است. اکنون چیزی بیش از شش دهه از اولین غنیسازی اورانیوم، راهاندازی نخستین راکتور هستهای و ساخت نخستین بمب هستهای میگذرد. حتی غنیسازی به روش سانتریفوژ هم از همان دهه چهل میلادی مطرح بود و استفاده میشد.
۳- سایر بخشهای مکانیکی و شیمیایی فرآیند غنیسازی (جداسازی اورانیوم از سنگ معدن، تولید U3O8 معروف به کیک زرد، تبدیل کیک زرد به گاز هگزافلورید اورانیوم و در نهایت تبدیل گاز خورنده UF6 غنیشده به دیاکسید اورانیوم و ساخت میلههای سوخت یا تبدیل آن به اورانیوم فلزی برای مقاصد نظامی و ساخت بمب) همه و همه پیش از انداختن بمب بر روی هیروشیما انجام شده بود. فرآیند نسبتاً پیچیدهتر جداسازی پلوتونیوم از سوخت مصرفشده و پسماندهای نیروگاه هستهای هم عملی شده بود تا بمب پلوتونیومی بر سر ساکنان ناکازاکی ریخته شود.
۴- خلاصه کلام اینکه با معیارهای قرن بیست و یکم، فنآوری هستهای، یک فنآوری باستانی است و تقریباً همه فرمولها و دستورالعملهای لازم، دیگر سری نیستند و در کتابهای علوم فیزیک، مهندسی مکانیک و مهندسی شیمی و نیز استانداردهای مرسوم پیدا میشوند. بگذارید کمی سادهتر بگویم: دستیابی به علم و فنآوری هفتاد سال پیش آمریکا، نه عجیب است، نه سخت و نه یک موفقیت ملی!
۵- بگذارید نکتهای را روشن کنم: من از طرفداران جدی فنآوری هستهای و استفاده از انرژی هستهای و نیروگاههای هستهای برای تولید برق هستم. نه خطرش بیشتر از باقی روشهاست و نه ضررش برای محیط زیست بیشتر از نیروگاههای فسیلی. اتفاقاً این دو مورد، از مزایای برق اتمی به شمار میروند.
۶- اما در مقابل، با غنیسازی اورانیوم در ایران، آن هم به این روش «ایستادن در برابر قدرتها» و «اصرار بر آن به هر قیمت» مخالفم. چرا که ما ذخایر اورانیوم زیادی نداریم. ۱۴۰۰ تن ذخایر محل تردید ما کجا و یک میلیون تن استرالیا و ۶۰۰ میلیون تن کانادا کجا!؟ اصولاً این ۱۴۰۰ تن چیز زیادی هم نیست. اگر (به فرض محال) همه این ذخایر را هم استخراج و غنی کنیم، سوخت ۱۰ سال نیروگاه بوشهر میشود و بس! نیروگاه بوشهر حتی پنج درصد نیاز کشور به انرژی الکتریکی را نیز تأمین نمیکند؛ حداقل عمر کاری آن ۳۰ سال است و برنامه ساخت نیروگاههای هستهای ما نیز به نیروگاه بوشهر محدود نمیشود. البته همین میزان ذخایر اورانیوم ایران، برای ساخت بیش از هزار کلاهک هستهای (مشابه آنچه در هیروشیما منفجر شد) کافی است.
۷- امسال برای دومین بار، بیستم فروردین به مناسبت «روز ملی فنآوری هستهای» جشن گرفته شد. اما یک پرسش مهم در ذهن من بیپاسخ مانده است: ما چه چیزی را جشن گرفتهایم؟ دستیابی به فنآوری شصت و چند سال پیش آمریکا!؟ پس چرا برای ساخت خط تولید مانیتورهای LCD جشن نمیگیریم که خیلی هم فنآوری جدیدتری است؟
۸- برخی از دولت محمود احمدینژاد انتقاد میکنند که «دستیابی به فنآوری هستهای» تنها حاصل کار دولت نهم نیست و پیشینیان (دولتهای خاتمی و هاشمی و میرحسین موسوی) هم در این میان نقش داشتهاند و به نوعی میخواهند خود را شریک کنند. البته به نظرم، پیش از هر چیز، دولتمردان پیشین باید پاسخ بدهند که این پروژه را بر اساس کدام توجیه عملی و اقتصادی شروع کردهاند و به پیش بردهاند. ای کاش به جای تلاش برای سهیم کردن خود در تولید این لباس و اثبات اینکه پارچهاش را ما خریدیم یا خیاطش را ما استخدام کردیم، افتخار پوشیدن این لباس جادویی را برای دولت نهم میگذاشتند. ای کاش یکی پیدا میشد و بی هراس از خشم دولت و ابلاغیههای شورای عالی امنیت ملی، به جای همراه شدن و سهمخواهی از این افتخارات ملی، میگفت: «پادشاه، عریان است»
بهرنگ تاج الدین |